کاش می شدولی گریزی نیست،باید از این صبورتر باشم
ناگزیرم که در تب تقدیر،از خودم...از تو...دورتر باشم
گفتنش ساده است اما نه! بر نمی آیم از پسش دیگر
آه...از من نخواه خوب من! که از این هم جسورتر باشم
مادرم هی نصیحتم می کرد،بروم طور دیگری باشم
گفت:باید کمی عوض بشوم یا کمی پرغرورتر باشم
من ولی فکر دیگری دارم،دیگر از این حسابها سیرم
به کسی چه؟دلم نمی خواهد دختری باشعورتر باشم
خسته ام خسته...شعرهم کافی است،دست بردار ازسرم تا من
بروم گم شوم برای خودم،بروم از تو دورتر باشم
کاش اما به یاد من باشی،روزهایی که سرد و بارانی است
یاد این دخترک که می گفت:دوست دارم خودِ خودم باشم


پریا کشفی

منبع : و آنکه شعر را زندگی میکند |کاش می شدولی گریزی نیست،باید از این صبورتر باشم
برچسب ها : گریزی نیست،باید ,شدولی گریزی ,شدولی گریزی نیست،باید